بچها شوهرم خسته ام کرده نمیدونم چیکار کنم ن میتونم برگردم چون پدر مادرم درکی از مشکلی من دارم ندارن نه میتونم بمونم تو زندگیم دارم اب میشم تو شهر غریب الان ویلون سیرونم
خسته شدم خسته خیلی اذیتم میکنه بهم دروغ میگه از پنهون کاری میکنه
به خونوادش ی مدت پول میداد خیلی بی رویه زیاد بد به من دروغ میگفت رمنم میفهمیدم باهاش حرف زدم با دعوا با ارومی که چیزی رو از من پنهون نکن توروخدا نکن راستشو بگو گفت باش باز دروغ دروغ
جلوی خونوادش جوزی رفتار میکنع که مثلا زن من نمیدونه به شما پول میدم مثلا من زنمو ادم حساب نمیکنم
مثلا امرپز رو موتور بودیم یهو مادرش زنگ زد بد شوهرم بهش فهموند کع زنم پیشمه
نمیتونم راحت حرف بزنم
بش گفتم مگه چی میخواستی بگی کع نمیتونستی پیش من حرف بزنی
چرا اینجوری حرف زدی من که همه چیزو میدونم عادی حرفتو میزدی انقد دلم سوخت انقد گریه کزدم زدم از خونه بیرون برگشته ب من میگه گمشو بیا خونه یا برو شهرتون خونه بابات
من زنگ میزنم بابات تکلیفتو روشن کنه
همیشه خونوادش اذیتم میکنن هیچ کاری نمیکنع پشت سرم ی جور رفتار میکنه جلوم ی جوز
درد من پول نیس بچها درد من حرفای ک میزنن نیس
درد من اینه کاری میکنه اونا فک کنن من هیچی نیستم اونا فک کنن شوهرم منو ادم حساب نمیکنه
خپاهر شوهرم رفته بود پیش عمه شوهرش گفته داداشم بهش نمیگه به ما کمک میکنه
هر کاری میکنم درس نمیشع
نمیدونم چیکار کنم از بی جایی اومدم تو پارک نشستم 🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲
شوهرم چند باز زنگ زد بار اخر گفت اگه میخوای بری بیا خودم برات اسنپ بگیرم برو شهرتون
گفتم نمیخوام گفت پس خودت اسنپ بگیر برو
تلفنو قطع کرد الانم با داداشش رفته قهوه خونع
🥲