حالم بده وقتی عصبی میشم هر حرفی از دهنم بیرون بیاد میگم من قدر این پسر رو نمیدونم حیف اون که با منه هیچی کم نداره ولی من هیچی ندارم😭😭
نزدیک سه ساله با همیم خانواده ها در جریانن و قصد ازدواج داریم
ایشون خیلی کم پیش میاد که برن جشن یا کافه اجرا
نوازنده هستن
هر موقع میره یکسره با من در تماس و چته من بهش اعتماد دارم و شکی ندارم
دیروز عصبی بودم گفتم من دلم نمیخواد بقیه بگن شوهرش نوازنده ست دلم میخواد شوهرم با شخصیت باشه گفت یعنی کسی که نوازنده ست شخصیت نداره؟
خیلی خوردش کردم ولی بازم به روی خودش نیاورد
دیشب با یه دسته گل اومد دیدنم اینقدر خجالت کشیدم که نگو
من برا این حیفم نه قیافه دارم نه هیکل نه بابای پولداری دارم
چرا عاشق من شده دلم براش می سوزه
چیکار کنم از دلش بیرون بیارم؟
حرفی که زدم چجوری جمع اش کنم؟ دلم میخواد خوشحالش کنم ولی فکر نکنم به این زودیا ببینمش میشه کمکم کنین
برام یه ویس از پیانو زدن فرستاده روم نمیشه تعریفش کنم چی بگم؟