الکی
دیشب شوهرم از سر کار اومد رفتیم خرید ،من قبلا یه مانتو لی خریده بودم میخواستم براش شلوار بگیرم ،شوهرم گفت شلوار داری به جاش یه مانتو دیگه بگیر ،منم دنبال مانتو میگشتم بیشتر ،اخرشم چیزی که دوست داشتم پیدا نکردم یا خیلی گرون بود یا از این کت دامنا دوست داشتم که اقا خوشش نمیومد
خلاصه همون شلوارو گرفتم و با یه شومیز ،ساعت ۱۱ اومدیم خونه
بعد همش تو خرید تیکه مینداخت که همه رو باید بگرده ببینه صد بار یه مانتو رو پرو میکنه این کت دامنا خیلی زشته ،اینا چیه من خوشم نمیاد بپوشی و فلان ،تو راه یکم سر این چیزا من قیافم ناراحت بود گفت خیلی دوسم داره
اومدیم خونه داشتیم شام میخوردیم گفتم پس چرا معلوم نیس خیلی دوسم داری ؟گفت الان حوصله ندارم ولم کن
منم بغض کردم دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم اشکم اومد ،اونم دید دیگه شام نخورد،رخت خوابم پهن کرد تو حال پیش من نخوابید 😐😐😐
الان من لوسم یا اون مزخرفه یا چی ؟