2777
2789
عنوان

مجبورم از مادربزرگم نگهداری کنم

| مشاهده متن کامل بحث + 1030 بازدید | 40 پست

فک کنم پروفسور سمیعی بود میگفت خوشبخت کسی هست که عذاب وجدان نداشته باشه وجدانش راحت باشه ..ایشون که این همه موفقیت به دست اوردن همه جارو گشتن تعریفشون این بود از خوشبختی ..پس لطفا فک نکن اگه با مادربزرگت بدرفتاری کنی   اگه بری جای دیگه خوشبخت میشی شاید همین کمک کردن به مادربزرگت ..مهربون بودن ..با گذشت بودن همین خوشبختی باشه.. البته میدونم توهم باید دنبال ارزوهات باشی ولی مواطب مادربزرگت باش  

عزیزم میدونم سختی کشیدی ولی اونم به جز شما کسیو نداره برا همین از شدت درد چشاشو بهم فشار داده ولی صداش در نیومده ...

 خانومی کن حساب و کتابو نگه دار برا روز حساب  . این دنیا اذیتش نکن همین پیری و ناتوانی به اندازه کافی اذیتش میکنه 

بازم دست گلت درد نکنه که ازش نگهداری میکنی ولی اجرتو با وسوسه های شیطانی از بین نبر بیچاره گناه داره این روزای ناتوانی برا هممون هس. مهربان باش بزار دعات کنه 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اسی به خدا مادربزرگ همسر من در بدی زبانزده. هم با زبون هم با کارهاش همه رو از جمله خود منو خیلی اذیت کرده. کلا آدم نامحترمیه. همسرم طفلک همیشه از حرفها و رفتارهاش خجالت میکشه.

یه بار یه حرفی بهم زد که اصلا نمیتونم اینجا بگم. همینجوری‌ها، کلا ذاتش بده، با همه.

خونهٔ مادرشوهرم بودم، از پله‌های طبقهٔ بالا داشتم می‌اومدم پایین، ایشون هم داشت میرفت بالا. دیدم نا نداره راه بره. یه پتوی نازک هم دستش بود. پتو رو زورش نمی‌رسیده ببره بالا. من اصلا نگاش هم نمیکردم چون از بس بی‌ادب بود، نمیخواستم مدتی که اونجا مهمونم، حرف بزنم باهاش. ولی بازم دلم سوخت. برگشتم، پتو رو از دستش گرفتم و بردم بالا.

یا تشکشو انداخته بودن وسط هال طبقهٔ بالا. انقدر توی لحافش گره‌گره داشت، پیرزن بیچاره چطور شبا روش می‌خوابیده؟ دلم سوخت، وقتی کسی نبود رفتم تشکشو با دستم فشار دادم یه کم تا بهتر شه. کسی هم اونجا نبود که بگم خودشیرینی کردم.

خب اونا ذاتشون اینجوریه، ما اینجوری. ما که نباید خودمونو مثل اونا آلوده کنیم عزیز دلم. لابد بلد نبوده مهربون باشه. شما سعی کن چون بی‌پناهه، اذیتش نکنی.


البته قبول دارم که شرایط من اصلا مثل شرایط شما نیست. شما بیشتر حق داری و سخت‌تره اوضاعت. 

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟

چقدر درد کشیدی چقدر سخته برات 

انسانی حق داری ازش رنجش داشته باشی 

اما یک تیکه از کتابی خوندم میگه اونها هم قربانی قربانیان هستند 

با احساس و رنجش کودکی باهاش برخورد نکن 

از روی انسانیت و خداگونه باهاش برو جلو 

ایمان بیار خدا پاداش خوبیهات رو میده عزیزم 

الهی بگردم. موهاشو آروم شونه بزن. تو مهربانی و مهربونیتو ادامه بده.هرچند بد کرده بهت. من که نمی دونم ...

مشکل که فقط شونه کردن موهاش نیس...تقریبا دیگه هیچکاری نمیتونه انجوم بده کاملا ناتوان شده

🌝تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم.تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم. تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم. تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم.تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت .🌱

واقعا شرایطت سخته عزیزم و حق هم داریولی حالا که چاره ای نیست خیلی خوبه که با مهربونی کاراشو انجام بد ...

چاره ای که نیست ...


نه نمیتونه

کارای شخصیشم دیگه این اواخر نمیتونه انجام بده

🌝تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم.تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم. تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم. تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم.تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت .🌱

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792