صبح بهش اصرار کردم من حوصلم سررفته بیا بریم خونه خاله
گفت نه من عصر کار دارم و نمیشه و حال ندارم و حسشو ندارم و فلان
عصری رفته با تاکسی در خونه خالم ایستاده
زنگ زده به من میگه: دلت میخواست بیای؟ بنظرت برم یا نرم؟😐
گفتم نه دلم نمیخواست 😐🤣🤣 باورم نمیشه هنوز خودش تنها رفت