یه همسایه داریم خیلی خانومشو اذیت میکرد دیگه همو کوچه میدونستن همیشه فقط میگفتن بیچاره خانوم فلانی گیر افتاده دست این
خانومش حدودا 39 سال اینا
یعنی من ی بارم ندیدم این خانوم اخم کرده باشه هررروقت میدیدمش با لبخند سلام و احوال پرسی میکرد بعد شوخی و...
امروز صبح شوهرش و پسرش که 22 سالشه دعوا کردن کل کوچه به زور از هم جداشون کردن بازم طبق معمول مقصر شوهره بود
خلاصه ساعت حدودا یازده اینا دیدیم امبولانس اومد تو کوچه همسایه ها گفتن خانومه خودشو آتیش زد:)))
پسره از سرکار اومد دیدش اما نذاشت هیشکی بره داخل در خونه رو قفل کرد کسی مامانشو نبینه حتی امبولانس هم اومد اومد بردش تو حیاط باز در حیاطو قفل کرد
بردنش بیمارستان اما نیم ساعت بعد فوت شد:)💔
90 درصد سوخته بود🥲
دو ساعت پیش تو کوچه باز سرو صدا بود رفتیم دیدیم پسره داره پدرشو میزنه هیشکی جداشون نکرد انقد زدش کل صورتش پر خون بود حتی نمیتونست از جاش بلند شه
الان تو کوچه همش صدا گریه و داد و بیداد و دعوا و...(داداشای خانومه اومدن💔)
خیلی همه چی ناراحت کننده س میگفتن تو بیمارستان انقد بدنش سوخته و چسبیده ب تخت اینا بود دکترا پرستارا نمیتونستنن نزدیکش شن
به اینکه فکر میکنم اینهمه سال شوهرش زجرش داد و اینم از خودکشی که تا لحظه آخر در حال عذاب بود قلبم براش ب درد میاد🥲💔
بدترین روش خودکشیو هم انتخاب کرده