مادرشوهرم اینا خودشون روزه نمیگیرن،زنگ زد هی اصرار اصرارکه افطار بیا اینجا منم گفتم خونه شام میخورم میام گفت نه حتما بیا منتظرتیم منم پاشدم رفتم دیدم سفره یکنفره انداخت نه ابی نه چای نه خرمایی چیزی یه بشقاب ماکارونی اورد گذاشت جلومن بدون سالاد وسبزی وهیچی
واقعااا برگام ریخت چون درحالت عادی خیلی مخلفات سرسفرشونه بعد گفتم شما نمیخورین خواهرشوهرم گفت نه این غذای ظهره ما خوردیم😑