2777
2789
عنوان

مهاجرت

54 بازدید | 4 پست

خانما سلام من نزدیک خانواده همسرم زندگی میکنم 

کسی رو توی این شهر ندارم  فقط هم مادرشوهر و پدرشوهرم اینجا هستن  حالا اونا قراره مدت یکسالی برن خارج از کشور پیش برادر شوهرم  من از وقتی شنیدم خیلی ناراحتم  بودنشون باعث دلگرمیمون بود به خصوص که بچه هم دارم ۱۸ ماهشه و اونا رو خبلی دوس داره همش غصه میخورم میگم کاش میشد نرن ولی خب نمیشه

خیلی غربت سخته بنظرتون چبکار کنم حالم بهتر بشه  بدجور بهشون عادت کردم

آدم تنها دنیا میاد تنها میره وابسته هیچ چیز هیچ کس نشید دنیا دو روزه. سخت نگیر عزیزم دور از جونت دور از جون همه من وقتی این طو حس دلتنگی  میاد سراغم حس غربت یاد قبر می‌افتم آدم را میذارن میرن بهتره از الان خودم را عادت بدم آخرش چی دور از جون همه گفتم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اتفاقا خوب گفتبن ممنون

خودت را با کارهای مورد علاقه ات سرگرم کن اگه کار خیر دوست داری برو یتیم خونه ها معلولین آسایشگاه سالمندان صلواتی بشون خدمت کن به شیرخوارگاه سر بزن به بچه ها غذا بده محبت کن به حیوانات کمک کن غذا بده. آخرت خودت را بساز توشه آخرتتت را 

برو زندان زنان ببین چندتا سرپرست خانوار زن بخاطر 300 هزار تومن افتادن زندان بتونی مبلغی جزئی بشون بده. فردا دور از جونت بعذ هزار سال زندگی کردنت با عزت عاقبت همه یه وجب جا هست اونجا نه مادر شوهرت بداد میرسه نه حتی شوهرت. همین کارای خیر روشنایی راهت میشن دلگرمیت فقط خدا باشه نه آدما 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2836
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز