قلمِ نویسنده:
خسته ام
خسته از افکار منفی در آواره های بی جان ذهن
تشنه ام
تشنه ی دانش همچون کودکان بیخانمان خجسته
گشنه ام
گشنه یِ سیر از زندگی پُربارِ توخالی
افسرده ام
افسرده از وقت های هدر رفته ی زندگی
غمگینم
از استعداد های شکوفا نشده در این عمر درازِ کوتاه
افسوس میخورم
از انسان های دور و اطراف با مغز های کوچک و دیدگاهی ظاهربین
من همان شادِ غمگینم،
در کلبه ی دور افتاده خویش در جزیره ای از دریاهای ذهنم،
دریاهایی با امواج مواج آرام و طوفان های خروشان نرم
من همان مثبت منفی نگر خیال بافی هستم که مینویسم و خود را از بند آزادی می رهایم
من پارادوکسی در دنیایی سرشار از تناقض هایم.