خاله شوهرم ظهر یه قابلمه شعله زرد آورد گفت پخته بودم زیاد بود آوردم برای تو
(بگم من روزه نمیگیرم باید روزی سه بار قرص بخورم)
(اصلا از این عادت ها نداشت و میونه خیلی خوبی هم باهم نداریم
چون ۷ ۸ سال قبل
مثل اینکه با مادرشوهرم قرار مدار ازدواج شوهر تحفم با دخترش رو گذاشته بودن
واقعا خودمم تعجب کردم از این کارش که شعله زد اورده برام)
من یه مقدار خوردم ازش بقیه رو گذاشتم یخچال
الان از ظهره من با سردرد شدید و احساس سنگینی رو روشونه هام انگار وزنه صد کیلویی آویزونه بهم و احساس عصبی بودن شوهرم جرئت نکرد یه کلمه حرف بزنه باهام از بس داد بیداد کردم الکی دلمم گرفته همش میخام گریه کنم از جام نمیتونم تکون بخورم بدن درد شدیدم دارم
بنظرتون چیزی (د*ع*ا) ریخته بود تو شعله زرد یا دارم تلقین میکنم به خودم ؟
البته بگم از این خانواده بعید نیست یبار دو تا خاله هاس جلوی من داشتن میگفتن برن برای فلانی د*ع*ا بگیرن جواب فلان کارشو بدن بهش