از دست شوهرم بدجوری عصبانیم اصلا دلم ازش پاک نمیشه بد قولی کرد البته مربوط به چند وقت قبله ولی الان افتاده یادم چند موردبوده کارایی که قرار بوده انجام بده ولی نداده اصلا هرکار میکنم نمیتونم فراموش کنم ولی قبلا اینطوری نبودم الان خیلی حساس شدم عصبانی میشم حرص میخورم یاد کاراش میفتم
فردا هم تولدسه نمیدونم چیکار کنم اصلا هم دلم نمیخواد براش کاریکنم حس میکنم لیاقتشو نداره اون ته به من محبتی نمیکنه اگرهم باشه به زور من همیشه براش همه کار میکردم میگفتم اگرم اون واسم کاری نکنه باز خودمبراش انجام میدم ولی الان نه دلم نمیخواد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
سلام گلی حق داری . به نظرم بش پیشنهاد بده یادداشت کنه منکه از بس میگه یادم رفت کاراها رو مینویسم رو ...
فکر کن دوساله که ازدواج کردیم از روز اول پدرم به شرط اینکه اون خودش رو بیمه تامین اجتماعی کنه قبول کرد ازدواج کنیم اولش الکی گفت باشه ولی الان بهش میگیم میگه این بیمه به درد نمیخوره اصلا خوب نیست
یا اینکه هنه طلاهامو بهش دادم بفرشوه باهاش کار کنه بعد وضعش خوبشد دوباره بگیره هی انروز فردا میکنه م ...
خب پول طلاهات رو پس بگیر . بعدهم به پدرت بگو خیلی جدی اما محترمانه باش صحبت کنه. به خانواده خودشم بگو اگه ایشون مسئولیت پذیر نباشه چطور میخواد یه خانواده رو بچرخونه چطور میخواد بچه دار بشه و نیازهاشو پاسخگو باشه
خدای مهربونم به تو قرصه دلم لطفا تاپیک کتاب من رو تگ کنین متشکرم 🌱🌸
بیمه که عالیه خیلیم به درد میخوره . بعدها بازنشستگی هم میده
خنگه دیگه یه نفر از تو خیابوت رد بشه به حرف اون گوش میده به حرف من نه میگه دایم گفته فعلا زوده کلا دایش تو زندگی ما انگار تصمیم گیرن است یا خود ش عقل نداره