زمان نوجوانی من مثل الآن نبود که یه عالمه لباس قشنگ مناسب نوجوان ها باشه.دهه هشتاد بود دیگه... همه چی یه جورایی سم بود🙃
لباس ها یا بچگانه بود یا زنانه.
یه تایمی خیلی دنبال لباس میگشتم
نه لباس بچگانه مناسبم بود، نه زنانه🥴😖
نه کوچیک بودم. نه بزرگ...
الآن توی این دوره از زندگی
باز همون حس رو دارم.
نه میتونم بین اونایی باشم که تازه اول راه هستن و ذوق همه چی رو دارن
نه میتونم بین اونایی باشم که باتجربه ان.
نه میتونم بین بی سوادها باشم
نه بین دکتر و مهندس و... سطح بالا و باسواد.
تفریحات فقیرها برام جذاب نیست و انقدر پول ندارم که مثل پولدار ها تفریح کنم.
نه زشتم نه قشنگ و دلربا
همه ی عمر کار کردم و درس خوندم و ...
ولی هیچ جا، جای من نیست.
حس میکنم برای هرکاری دیر شده.
انگار توی ساعت ۴ عصر گیر افتادم. همونقدر که برای انجام هرکاری وقت هست، همونقدر دیره!
میفهمید؟
گفتم مجردها بیان که ببینم شما چکار میکنید؟
چطوری زندگی میکنید؟
همچین احساسی ندارید؟🤗❤️