دوست داشتم یه روز خاص باشه براش همه کارامو کردم شمعهای روی میز روشن، پیراهن کوتاه قرمز تنم، شام مورد علاقه اش روی حرارت کم اجاق گاز اماده سرو، تک شاخه گل رز توی تنگ روی میز، همه چی اماده منتظر ورودش بودم،...... ساعت از یک گذشت ،شمعها تا نیمه اب شدند،غذای رو اجاق ته گرفته بود،گل رز پژمرده شده بود،من هنچنان اماده و چشم به ساعت.......طاقت نیاوردم دلم گواه بد میداد ...... سابقه نداشت دیر بیاید خانه ان هم بعد از ماجرای چند روز پیش.... عشقمان صد برار شد هرشب بایه شاخه گل میامد هنوز منتظرش بودم...... ما قهر زیاد داشتیم اما جدیدا عاشقانه همو میپرستیدیم..........طاقت نیاوردم گوشی رو برداشتم شماره موبایلشو با نفسهای نامنظم میگرفتم بعد از وصل شدن تماس پیغام مشترک مورد نظردردسترس نمیباشد راشنیدم .......اشکهایم بدون معطلی روان شد شمعهای روی میز را خاموش کردم در تاریکی اتاق فقط راه رفتم تا بالاخره تلفن به صدا درامد گوشی را با دستانی لرزان برداشتم جواب دادم بعد از مکالمه ای کوتاه روی زمین نشستم فقط اشک ریختم گواه دلم درست بود امشب شب من نبود شب خاصم نابود شد کاش نمیخواستم امشب خاص باشد ای کاش می امد مثل گذشته دعوا میکردیم ای کاش بود تا سرم داد بکشد ای کاش می امد ای کاش فقط می امد و شب رویایی را کامل میکردیم....... بعد از پنج سال روی صندلی متحرک کنار شومینه پیراهن قرمز روی پاهایم شمع های نیمه سوخته روی میز کنارم خاموش گل رز پژمرده داخل تنگ لای دفتر خاطره هایم درهمان تاریخ با اختلاف پنج سال به یاد اون خاطره وحشتناک ولی بادلی بدون گواه بد اما دلی مرده و داغدار به یاد عشق اهورایی واخرین خودم نشسته ام شاید برگردد شاید دلش بخواهد از اعماق خاک برگردد شاید دوباره نفس کشیدن را تجربه کند ای کاش بیاید
.
.
.
.
داستان کوتاه
عشق اهورایی