شوهرم مغازه داره خونمون هم طبقه ی بالای مغازه ست چند تا دوستاش مدام یا تو مغازه پیشش هستند یا روبروی در خونم تو پیاده رو ایستادند خسته شدم همیشه هستند شب تا ساعت ۱ تو مغازه با شوهرم حرف میزنند.برنامه ی زندگیم ریخته بهم شب ها دیر میخوابم.به شوهرم اعتراض میکنم تازه طلبکار شده غیر از این مزاحم کسب وکارش هم هستند ولی نمیفهمه.خسته شدم چیکار کنم ؟