دوشننه عین ویروس رو گرفتیم منو دخترم باهم بستری شدیم تا پنج شنبه اومدیم خونه گفت حالت خوب نیس دخترمونم یکو میخواد بهش رسیدگی کنه بیا ببرمتون خونه ی بابات گفتم ن خونه ی خودمون میمونم دیدیم حالم بدتر شد میرم گفت باشه دیروز خودش گفت زنگ بزن ببرمتون همین کزنگ زدم گفت مگه خونه ی خودت ویران شده مگه خونه نداری مگه بی صاحبی بری گفتم باش نمیام شام خودش تصرار کرد رفتیم از دیروز بامن حرف نمیزنه