چند شب پیش تو مسجد بودیم، بعد چند تا خانمیم هم سن هم تو مسجد. داشتیم حرف می زدیم، یکیشون دراومد گفت چی می پزی. داشت ادا منو درمیورد که بعضی وقتا ازشون می پرسم امشب چی می پزی. بعد گفتم ادا منو درمیاری گفت آره حلال کن. بعد شروع کرد باز حرفای منو به یکیشون گفتن و خندیدن گفت ميگه کره بادام زمینی. حالا یه بار من گفته بودم برا اولین بار تو عمرم کره بادام زمینی یکم خریدم خوردم. بعد با اون یکی بلند بلند می خندیدند.
بعد زنگ زد ازم حلالیت خواست. شما باشید می بخشید یا نه.