سلام گلیا تو ده هفته هستم
تصمیم گرفتم از همسرم جدا شم ی دختر پنج ساله هم دارم
چی بخورم که سقط شه
تو این دو سال از خدا خواستمش اما دیگه واقعا نمیتونم با همسرم باشم
خیلی مامانی هس
جیگرم در اومده این چند سال
هرکاری هم سرش بیارن نمیبینه
میبینه به زن و بچه ام بی احترامی میکنن اما میگه اونا خوب
پریشب خونه ی مامانش
مادرشوهر بچه ی خواهر شوهرم رو صدا زد که بیا بوست کنم
بچه ام داشت با حسرت نگاهش میکرد شوهرم گفت مامان خب صدای بچه ی منم بزن
اونم گفت میخوام اینو بوس کنم
سوختم
خیلی دردم شد
حالا میگه مامانم دلش میخواست
تو این دوماه همه بی احترامی به ما دوتا کردن اما این نمیبینه
شبی هم کتکم زد بخاطر مامانش
هولم داد
سرم بدجور خورد زمین
اصلا نمیخوامش دیگه
بچه ام اصلا دوسش نداره حاضره با من بیاد بیابون اما کنار باباش نباشه
میگه تو این چهل روز که بابام مرده چرا بچه ام یه بار نگفت آقاجون
گفتم بچه غلام محبته
میگه مگه بابای من محبت نداشت بهش
فکر میکنه یه بوس کردن محبته
ولی بابام باهاش بازی میکنه
برای خوراکی میخره اما خونه ی مادرشوهر. خوراکی که میارن بچه ام با حسرت نگاه میکنه