نه کاری نکردم ولی تهدیدش کردم میدونه میتونم اون یذره آبرویی هم که براش مونده ببرم
دختره هرزس تو همون محل کارشون که خیلی بزرگم نیست با خیلیا بوده
و اینکه شدیدا حسوده داغون میشد وقتی میدید شوهرم سنگ تموم میذاره واسم
همیشه حرصو حس میکردم تو وجودش آخرم کار خودشو کرد
من پیاماشونو خوندم زنیکه همش گیر داده بود البته اینو میدونم شوهر خودمم مقصره مرد اگه نخواد که کسی نمیتونه بره سمتش