یه رفتم بیمارستان حالم خوب نبود چشمم خورد به یه زن پیر واااااای اصلا نگم برات منفو میکردم کیلو کیلو لابد کرمی چیزی رو خودش خالی نکرده نگووووو پوستش به قدری سفید که تکیه بود به صندلی صندلی هم پشت دیوار نگاه رنگگچ دیوار کردم نگاه صورت و دست های این پیرزن هم کردم سفیدتر بود این بشرررر بعد روسری سفید چهارقد سرش بود زیرش عم یه سنجاق زده بود چادرش هم روی سرش عجیب این ننه خوشگل بود خیلیییی سفید خیلیییی سفید ماشاءالله هر جا هست خدا تنش رو بزاره سالم برا بچه هاش نگهش داره
وااااای ماشاءالله به قدری سفید که روی لپاش سرررخ لبا خوشگل آرایش هم نکرده بود دستاش بگردم انقدر قشنگ بود
خدا حفظت کن ای زن🥺