از روز اول که نشستیم حرف بزنیم جلسه دوم برگشت گفت وای رابطه خواهرم و شوهرش خیلی خوبه میخوام مثل اونا باشیم اون موقع گرم بودم نفهمیدم قراره چه زجری بکشم . از خواهر آشغالش بدم میاد انقدر که منو با اون میمون مقایسه کرده ها متنفر شدم ازش خواهزش از اینایی که کمبود محبت شوهزشو با داداشش جبران میکنه ولی چون شوهرش پولداره دنبالش موس موس میکنه و حفظ ظاهر میکنه ولی شوهزش اصلا آدم حسابش نمیکنه بچش مریض میشه شوهر من باید ببره دکتر کولر ماشینش خراب میشه شوهر من باید ببره درست کنه فکر میکنم منم باید مثل خواهرش باشم کارامو بسپارم به خانوادم من داداش ندارم دوست ندارم وقتی متاهلم کارامو بابام انجام بده فکر میکنه خواهزش خیلی خوبه که کاراش ر و میندازه گردن بقیه خدایا این خواهرشوهرا واقعا عذاب وجدان نمیگیرن !!!
آخه میدونی مقایسه ناعادلانه میکنه خواهرشوهر من خانه داره شوهرش پولداره کمک و حمایت نمیکنه از نظر عاطفی ولی مالی ساپورته مثلا میره انواع رژ و لباس و فلان میخزه بعد من خودم شاغلم حقوقم نو زندگی میارم با وجود اینکه خودم شاغلم نمیتونم مثل اون خرج کنم بعد شوهرم میگه ببین چه رژی زده یا ببین ورزش میکنه و ... بعد همه کاراشم گردن شوهر منه از دکتر بردن بچش بگیر تا خرید و فلان چند باری فکر کردن اینا زن و شوهرن ! انقدز که همه جا با اوناست!
[QUOTE=374484014]برای خودت ارزش قائل باش به خودت برس ورزش کن لباس خوب بخر و بپوش لوازم ارایشی ما ...[/QUOTE
آخه کمک داریم تا کمک وقتی خودش شوهر داره شوهرشم تو خونست برای چی شوهر من باید بره کاراشو انجام بده اخه . شوهره تو خونست به بهانه اینکه کلاس مجازی داره شوهر من باید پاشه بره برای این خانم ماشین درست کنه خب شوهرش که نمرده اون ببره!