2777
2789

سلام به همگی


من یه پسر بیست و یکماهه فوق العاده شیطون دارم میخوام از الان خونه تکونیمو شروع کنم ولی از طرفی میترسم تا عید باز همه جا لک بشه مثلاپرده هارو بشورم درارو تمیز کنم ولی پسرم دست کثیف بزنه باز لک بشه راستش ادمی هم نیستم که همش درحال تمیزی باشم و‌در حال گردگیری باشم هفته ای دو سه بار خونه رو جارو میکنم و اشپزخونه رو دستمال میکشم ولی چون خیلی عجله ای کار میکنم باز خرابکاری میکنم مثلا فرش اشپزخونه رو شسته بودم دیروز پهن کردم همین که پهن کردم پنج دیقه بعد کیسه دوغ از یخچال افتاد روش پخش زمین شد باز امروز شستمش🙈🙈🙈🙈ولی دست تنهام هستم با یه بچه کوچیک نمیتونم کارامو بزارم دم عید سه ماه بعد عیدم میخوایم ازینجا بریم




اگه نکاتی هم دارید برای تمیزی بیشتر ممنون میشم بگید 

مگه آدم یادش میره بهش چی گذشت تا گذشت‌.‌...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دوستان این برچسب کابینت کسی استفاده کرده..کاینتهام رو میخوام رنگشونو تغییر بدم

 اره منم میخوام  بزارم ولی تاحالا استفاده نکردم

زندگی خونواده ما 16 مهر 92 با اومدن پسرم شیرین تر شد دوستت دارم دلبندم

کردم تموم شد رفت😂😂😂😂😂

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
من فقط جارو برقی میزنم و دستمال میکشم حوصله ندارم که 😁

امضات چی میگه😀

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
همون دوهفته ی اخر.. آخه بچه کوچیک دارم باز کثیفکاری میشه

دقیقا منم از همین میترسم ولی اون موقع هم به خودم فشار میاد 

من امروز فرش اشپزخونه و اتاق خودمونو کناره راهرو رو شستم اگه باز دوغ نریزم روش🙈🙈🙈

مگه آدم یادش میره بهش چی گذشت تا گذشت‌.‌...
از بعد از عید چون قبل از عید در خونه رو میبندیم میریم و بعدش میایم اینم بگم شاغلم و تا لحظه آخر سرکا ...

خوش به حالت شاغلی شغلت چیه ؟

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
2790
2778
2791
2779
2792