نمیدونم چرا دارم اینجا میگم ولی از این ترسو بودن از این به هیچ چیز شدیدا علاقه نداشتن
از اینکه اگه از چیزی متنفرم و ناراحتم میکنه در حد ۵ دقیقه بعد یادم میره
از اینکه عاشق نمیشم از چیزی شدیدا خوشم نمیاد برای چیزی ذوق ندارم هیچ آهنگی خوشحالم نمیکنه و هیچ آهنگی هم ناراحتم نمیکنه خسته شدم
خیلی خسته شدم
از اینکه هیچ کاری نیست که انجامش بدم رسما فقط هر کاری که مجبور انجام بدمو انجام میدم
حتی مثل قبل نیستم که کاری که دوست ندارم انجام ندم فقط میخوام همه چیز بگذره و تموم شه
از این احساسا خسته شدم
صرفا درد و دل بود