با برنامه متن نگار تایپ میکردم ..
هر پارت بالاش مینوشتم
تو گالری گوشی
انگیزم که رفت پاکشون کردم
یه دختره جون که دنبال نویسندگیه و دقیقن یه پیر زن تو همسایگیشه یه روز اتفاقی میره سر بزنه بهش چون مادرش سپرده بود
پیر زنه هی از جونیاش و عاشق شدن خودشو شوهرش میگه
دختر نویسنده هم هر روزه میرفته دیدنش و تا قصه رو بنویسه
نگار یه دختری بوده که از لج پسر عموش با پسر خالش ازدواج میکنه
بعدها پسر خاله اعتیاد پیدا میکنه ب مواد و شوهره دیگه شوهر نیست واسش و نگار مستاجر یه خانمی بود ..
پسر همون خانم و نگار دل میبندن به هم ....و خیلی طولانیه کلی اتفاقا میوفته
بعد ۱۵ سال شوهر نگار میمیرع و همون پسر صابخونه نگار بر میگرده میاد خواستگاریش .(.نگار همیشه بیادش بوده..پسره هم میره ازدواج میکنه به اسرار خانوادش میخواستن نگار فراموش کنه و از سرش بندازن بچه دار میشه ولی زنش خیانت میکنه جدا میشه ..)
وقتی میفهمه شوهر نگار فوت شده بر میگرده میگه من نتونستم فراموشت کنم ..
ازدواج میکنن بچه دار میشن ..نگار ازدواج قبلش ی دختر دارع
محمد هم از ازدواج قبل ی پسر داره ..خودشونم تو ازدواج ۲ تا اوردن
به خوشی زندگی کردن ..و هنوز ک هنوزه نگار و محمد مثل قبل ازدواج همو دوست دارن ...
کلی اتفاقا رخ میده بین داستان که خیلی غم انگیزه