عاشق ستاره ای شدم
ستاره ای ک شب هامو نورانی و روزامو خاکستری کرد
ستاره ای ک سحرگاه با خداحافظی بی صدایش چشمام رو بارونی و قلبم رو مچاله میکرد
ستاره ی من دستای منو میبینی؟ دستای منو بگیر و منو مهمون همیشگی خدت کن
یادته قولی داده بودی؟ اینکه هیچوقت ترکم نکنی؟ حالا ک ستاره شده ای و شبا همراهمی و روزا تنهام میزاری میتونم بگم بد قولی کردی؟
شعر میریزد اگر چشمم ببیند ماه راه . میکند دیوانه جمع ظاهرا اگاه راه .....
بعد رفتن تو همه فکر کردند ک من شدم معشوقه ی ماه ولی نمیدونستن ک من در آسمانی ک ماه نور اصلی بود دنبال ستاره ی خدم بودم....