2777
2789
عنوان

دلم نمی‌خواد بابامو ببینم 😭

230 بازدید | 9 پست

این روزا اصلا حال و روز خوشی ندارم 

همین دیشب تا خود صبح گریه میکردم و با تیغی که کنارم بود خوابیدم 

فکر خودکشی امونمو بریده 

زنگ زدم حرم امام رضا دیشب ساعت دو شب همون تیغ هم دستم ، با همون صدای حرم خواب رفتم 

خیلی حالم بده روحی حس میکنم تمام غم دنیا روی دلم سنگینی می‌کنه 

حتی دکترم که چندروز پیش رفته بودم از روی حالات بدنم و رفتارم فهمید چقدر حالم بده و دارم زجر میکشم 

بهم گفت با این اوضاع که الان هستی هیچوقت شاید نتونی یه زندگی معمولی رو تجربه کنی و چشم هایش پر از اشک شد برای حالم باوجودی که دکترم آقا بود 

الان بابام رو بعد دوماه قراره ببینم 

بابام که عامل نصف مشکلات روحیمه نصف شکستامه 

نمی‌خوام ببینمش الان نمی‌خوام باهاش حرف بزنم 

هیچکدوم از روزایی که عذابم داد رو یادم نمیره اصلا 

انگار همه چی تداعی شده برام 

چجوری باهاش برخورد کنم خودمم نمی‌دونم 

من امسال یه شهر دیگه کنار برادرامم و برای کنکور میخونم بابامم شهر دیگه 

آخرین حرفی که بابام بهم زد این بود که تو استعداد قبول شدن رو نداری و هیچ خرجی برای کنکورم دیگه نکرد 

تمام هزینه هامو برادرام و مادرم دادن 

حتی پول ثبتنام نداشتم ، حتی کرایه خونه ای که هستم داخلش رو برادر متاهلم میده 

وقتی به خودکشی فکر میکنم اینا میان جلو چشمام 

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من قبلا خیلی تورو بد قضاوت کردم ...

چون واقعا از ته ماجرات خبر نداشتم و کامنت بدی برات ثبت کردم 

امیدوارم حلال کنی  

الانم نمیتونم درکت کنم زیاد ولی شاید ۱ درصدشو بفهمم

اگه خواهرم بودی بت میگفتم یا باید تو منجلاب غرق شی 

یا ی کاری کن 

فراموش کن

ذهنتو با اسید پاکسازی کن 

خودتو تغییر بده 

هرچی فقط ذهنتو تغییر بده

اون موقع هس ک پیشرفت میکنی 

میدونی تا وقتی ذهنت اینجوری باشه نمیتونی موفق شی چون دیوار ذهنی خیلییی ضخیمی برای خودت درست کردی 

بیا بیرون از اون افکار و ب فکر پیشرفت باش 

و یا هر روز با خودت تکرار کن و دیوار ذهنتو ضخیم تر کن 

میخوای ی کاری کنی ولی اون دیواره اجازه نمیده 

من قبلا خیلی تورو بد قضاوت کردم ...چون واقعا از ته ماجرات خبر نداشتم و کامنت بدی برات ثبت کردم امیدو ...

سلام دوست نشناخته من ، نمیگم که اون شب دلم نشکست و گریه نکردم چون دروغ گفتم اما بعدش واقعا فراموش کردم و من کی باشم که حلال نکنم 

خدا از هممون راضی باشه کافیه 

حق باتوعه 

تا جای ممکن در تلاشم 

نسبت به قبلم‌ خیلی فرق کردم و همین یه پیشرفت بزرگه برای من 

بالغ تر و عاقل تر از قبل شدم تغییر محیط هم بشدت کمکم کرد 

ولی باید خیلی بیشتر از اینها تلاش کنم برای حال خودم 

تو هم من رو ببخش اگر به تندی حرف زدم 

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 
همین که مجبور نیستی روز و شب ببینیش باید خداروشکر کنی

فعلا تا یمدت اره 

و این رو مدیون برادرمم 

من رو از یه برزخ موقت نجات داد تا خودمو نجات بدم 

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز