حدایا من میدونم آدم خوبی نیستم
میدونم بد رفتم میدونم ازت ناامید شدم
بهم یعنی حق نمیدی
خدایا میدونم اینطوری باشم
میدونم نباید حسرت زندگی بقیه رو بخورم
میدونم ولی هرموقع حس میکنم دارم حسودی زندگیشون رو میکنم بهت میگم که دست خودم نیست لطفا چشم من بهشون شور نباشه
خدایا منم میخوام
منم میخوام عین آدم زندگی کنم
منم برم سفر برم خرید منم تلویزون ببینم منم بشینم هر دقت خوابم اومد بخوابم منم میخوام تا لنگ ظهر بخوابم جمعه هارو
بعدش برم هرچی دلم میخواد بخرم
منم میخوام بابام یکم آدم باشه
منم میخوام صورت مامانم بخنده
میبنی مامانو خدا چشاشو دیدی چقدر غم داره
من بد اصلا
ولی مامانم چی
اصلا مگه چیکار کردم خدا
چرا باید حسرت آدمهایی رو بخورم یکیو دارن یکی دوسشون داره حواسشون هست بهش باهم دست به دست میرن هرچیزی بشه میدونن هست اون آدم خدایا توهم دیدیشون
خدایا همه چی مگه دست تو نیست
مگه خدا نیستی خدامن نمیدونم قسمت یا تقدیر یاهرچیزی تو میگی خدایا میخوام بگم تا اینجای زندگی فک کردم چه حالی بهم دادی اره بوده ها نمیگم نبوده
خدایا میشه بیشتر حال بدی
من نمیدونم تا کجا رو نوشتی ولی توروخدا خدایا میشه درست کنی تو میتونی تو خدایی آخه خوب بشه دیگه ناراحتی نباشه خدایا میشه یه طوری درست کنی منم بگم آخ جون
شبا راحت بخوابم
خدایا خیلی مشتی هستی