من بدبخت جرات نداشتم تكون بخورم مامانم ناظم مدرسه بودً ابتدائي و دبيرستانم دوستً نزديكً مامانم بودن 😂😂😂😂 يعني اب با دست ميخوردم ظهر مامانم تَو خونهً تحويلم ميداد
ی سری تومدرسه داشتیم اب بازی میکردیم توراهروها حالاماطبقه سوم بودیم بعد دوستم روپله بود اب ریختم روسرش ابم زیاد بود نصفش ریخت ذو دبیرمون اومد کلاس گفت کاری کی بوده خخخخ هیچکس چیزی نگفت
تخت پاکنو پرت کردم زد لامپو کند انداخت وسط کلاس خورد شد. ناظم اومد پرسید کار کیه؟ همه مرام گذاشتنو چیزی نگفتن. ناظم گفت اگه نگید کار کی بوده از نمره انضباط همه کم میکنم منم قهرمان بازی دراوردمو گفتم کار من بود اونم که میدونست دانش آموز درسخونی هستمو دوسم داشت گفت چون خودش اعتراف کرد و راستشو گفت میبخشیمش خخ