داشتم پیامهای این یکسالو میخوندم چقدر باهم خوب بودیم ولی انقدر اذیتم کرد با کارهاش ک ریز ریز خسته شدم و یهو قید همه چیو زدم و داریم جدا میشیم!تو پیامها یه جا گفتم من طلاهامو دادم چرا زدی به اسم مامانت خونرو گفته ک ما رسم نداریم چیزی رو به اسم زنامون بزنیم ولی همه ی زندگیمون برای زنامونه تو به چه هدفی پرسیدی که چرا زدی به اسم مادرت به چی میخوای برسی؟ نباید میگفتی و این حرفا!هم حرصم میگیره میخونم پیامهارو هم دلم تنگ میشه اونایی ک مثلا بهم گفته بود من پشتتم مثل شیر دنبال هر هدفی میخوای برو،از اونور گفته بود حق نداری تنها بری بیرون و سوپر مارکت!اعصابم داغونه!!