سلام
موندم تو زندگی که اصلا دوسش ندارم،حال دلم خوش نیست
نه میتونم برم نه بمونم،نه شوق زندگی دارم نه دیگه از چیزی خوشحال میشم
چن ساله ازدواج کردم خیلی برا این زندگی جنگیدم کار کردم دو شغله ،شوهرم مریض شد دوسه بار عمل کردکنارش بودم تر وخشکش کردم بدون هیچ توقعی ادامه دادم حالا بعد از ظهر ها هم کار میکنم ولی همش انرژی منفی میده ک کارای تو چه فایده ای داره،الکی تلاش میکنی ،ی روزی گفت تو مثل زن مردم برای من چیکار کردی نمیدونم چه اشتباهی کردم حس میکنم زیادی به خودم ظلم کردم الانم دیگه خسته شدم تا مرحله مشاوره و دادگاه هم پیش رفتم ولی میگن دلایلت کافی نیست ی وکیل اگر تاپیکمو دید لطفا راهنماییم کمه چیکار کنم که زودتر تموم بشه
در ضمن دوساله بخاطر کمردردش وعمل)تنگی کانال نخاعی،کار درست وحسابی نداره فقط چن باری بازار هفتگی رفته اونم باز خودم رفتم کمکش خودم بار زدم خالی کردم ،کارمندم تا ظهر سرکارم ،بعد ازظهر هم توخونه کار میکنم ،انلاین شاپ دارم تازه راه انداختم،
برای بچه دار شدن هم مشکل داره،اسپرمش،حرکت نداره،واریکوسل هم داره
من کم آوردم دیگه توان ادامه این زندگی رو ندارم