خانواده شوهرم(خواهرشوهر و جاری هام) خیلی ما رو اذیت کردن نشد ما اینا رو تو مهمونی جایی ببینیم بینمون دعوا نندازن(مدام همسرم رو میکشوندن توجمع خودشون و مثلا من رو نادیده میگرفتن البته صد در صد مقصر همسرم بود که میذاشت سواستفاده کنن) یا تحقیرمون میکردن (اوایل بخاطر اوضاع مالی نه چندان خوب تحویل نمیگرفتن هر چند خودشون هم اوضاع خوبی نداشتن ولی به هر حال حداقل ده سال زودتر از ما ازدواج کرده بودن) خلاصه یه کاری کردن مجبور شدیم فاصله بگیریم.. خدا رو شکر تو این دوران حالمون خوب بود و تونستیم خودمون رو هم جمع و جور کنیم ... تصمیم گرفتیم به تلافی اون روزها به قول معروف قدرتمندتر برگردیم چون واقعا کارهاشون بعد قطع ارتباط و حرفهایی که پشت سر میگفتن ادامه داشت و اذیت میکرد (یلدا ما دور هم جمع شدیم طبق معمول اول خواستن همسرم رو بکشونن اونور و جدا کنن همسرم نرفت و نشست کنار من و خلاصه خیلی هوام رو داشت یعنی حرص خوردن تو چهره شون کاملاً مشخص بود و تا میتونستم خودم و بچه ها لباس مرتب پوشیدیم ،مرتبا نه پر زرق و برق تو چشم، البته همراه با طلا) خلاصه همه چی خوب بود پیروز از این جنگ اومدیم تا اینکه چند روز قبل شوهرم مست کرده بود زنگ زد به داداشش و فحش و.. همون خواهرش که عامل فتنه بود باز خودش رو انداخت وسط قربون صدقه و فیلم بازی کردن هایی که مشخص بود ته دلش خوشحاله ما دعوامون شده..(چند ماه پیش توی درگیری منو زده بودن منم نذاشتم شوهرم بره پیش طرف که یا یه کار دست خودش میده یا اون،بحثمون سر این بود البته من شکایت کردم)خلاصه باز همه چی بهم ریخت یعنی انگار از اینکه ما فاصله گرفتیم و تنها شدیم و الان افتادیم به غلط کردن خوشحال بودن..من تصمیم داشتم بعد عید رفت و آمدهامون رو شروع کنیم ولی با این اوضاع نمیدونم ترجیح میدم اینکار رو نکنیم ...ولی، هم ممکنه اونا سواستفاده کنن از این فرصت بیان و آدم بده من بشم و دوباره مثل قبل کاسه کوزه رو سر من بشکونن چیکار کنم جای من بودید چیکار میکردید
خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم. . .خدایا رهایم نکن💔