پارسال اولای پاییز با به خانواده ای دوست شدیم ساعت ۷ شب یا اونا میومدن خونمون یا ما میرفتم تا ۷ صبح بیدار بودیم مخصوصا ماه رمضان کلا پیش هم بودیم شب اول رمضان خونشون بودیم سحری مردا بلند شدن کباب درست کردن سفره انداختیم خوردیم لقمه اول تو دهنمون بود اذان گفت و روزمون باطل شد ماهم روز اولو رمضانو روزه نگرفتیم 🥲 الان یک سال میگذره از اون قضیه کلا قطع ارتباط کردیم با اون خانواده و امشب بعد این موضوع افتادیم و داداشم گفت حیفه اون لحظه هامون که با اون خانواده سپری شده . حس بدی داره که بدونی دیگه یه اتفاق قرار نیست بیوفته کلا تو هر موضوعی