الان میگین غیر منطقیه من واقعا حالم خوب نبود
دوره قبل قاعدگی خیلی اذیت میشم سر هر چیزی الکی گریممیگیره
از صبحه که پاشدم با ذوق میگم بریم بیرون هی گفت باشه
اولش که گرفت خوابید
بعدشم پاشد رفت بیرون
گفت برگشتم میبرمت
من از ساعت ۲ بعد از ظهره منتظرم
بعد الان زنگ میزنه میگه بیا بریم میگم دیره میگه باشه بذار یه شب دیگه بعد ماشینو گذاشته جلو در با ماشبن دوستش رفته بیرون
از ته دلم داشتم گریه میکردم بالشت جلو صورتم گذاشتم عین این بچه ها گریه کررم
اینجا هیشکیو ندارم برم پیشش
از ساعت ۲ ارایش کردم لباس اماده کردم تا بیاد اخه چرا
چرا هیشکیو ندارم یکم حواسش بهم باشه
من فقط اینجوریم
نه مادری
نه خواهری نه دوستی
خسته ام از یه طرفم تو این دوره کوفتیم واقعا خستم