اين قضیه دو حالت داره یا آگاهانه است یا غیر آگاهانه .
یه وقتایی ترس از دست دادن آدما ، موقعیت و هر چیزی باعث میشه بزاری بقیه ازت به نفع خودشون استفاده یا حتی سوء استفاده کنند ( این میشه آگاهانه)
یه وقتایی هست کلا شخصیتت طوریه که نمیتونی به خودت بقبولونی که اطرافیانت میتونند عین خودت نباشند و ممکنه فکر کنی مثل خودت مهربونند نیتشون عین خودت خیره و خلاصه همونی اند که تو ازشون انتظار داری باشند در صورتی که اینطور نیست همه نمیتوانند قابل اعتماد باشند صادق باشند و نیت خوبی راجع بهت داشته باشند و به قول معروف خوبیتو بخوان دقیقا میتونند نقطه مقابل تو باشند و یا بلدند ظاهر سازی کنند و به نوعی دستکاری روانیت کنند و در باطن خلاف اون چیزی که نشون میدن باشند و یا کاملا آشکارا در حقت جفا میکنند
سخته ولی باید خودت مدیریتش کنی نمیشه یه نسخه برای همه پیچید و نمیشه سیاست داشتن و زرنگ بودن رو آموزش داد خودت باید اطرافیانت رو بشناسی و کم کم خودتو تغییر بدی شناخت بیشتر از اونا خیلی بهت کمک میکنه باید نه گفتن رو تمرین کنی توی تصمیماتت خودت رو الویت قرار بدی
بزار برات یه مثال بزنم
من دوران مدرسه ام در مقابل دوستام شرایط اول ( مورد آگاهانه رو تا حدی داشتم و از اینور اونور به گوشم میرسید که هدف اصلی دوستیش با من پول بود و بارها برام علنا پیش اومد که مدام بابت مسائل مالی ازم کمک اجباری میخواست نه تنها برای خودش بلکه حتی برای دوستای دیگه اش ) کم کم حسادت ها و نیتش بهم ثابت شد و دیگه به خاطر از دست ندادن و ناراحت نشدنش و به خاطر قدمت دوستیمون برای خودم بهانه تراشی نکردم و کم کم روی خودم کار کردم و جواب نه دادن رو با خودم تمرین کردم و بوسیدم گذاشتمش کنار تا وقتی بعد چند سال بازم سراغمو گرفت ...