متاسفانه شوهرم همیشه جوری رفتار کرده ک اونا ذره ای اصلا سخت بهشون نگذره یا پرو شدن روشون زیاد شده برای همین هم اونا هیچ وقت به خودشون نمیبنن نه محبت کنن نه لطفی هیچی
منم آرامشم مهم تره برام اما من سر بازداری دخترم اصلا اذیت نبودم اما سر بارداری دوم ک پسر هست خیلی سختمه به شدت نفس تنگی دارم دستشویی حمام برام خیلی سخته بلند شدن از خواب سخته حاملگی بعضی فرق میکنه مثل همین نیستن.
اما چون خودم سختی دارم میفهمم خانم های باردار واقعا چقدر براشون کار کردن سخته تا وقتی چیزی رو تجربه نکنی نمیفهمی چطور میگذره برای اون طرف حالا نمیدونم به جنسیت ربط داره یانه اما میدونم بعضی حاملگی ها شرایط بدنی جسمی روحی فرق میکنه برای هرکسی
مثلا من سر دخترم خیلی راحت تر برام گذشت اما این سری نه
تکون نمیتونم بخورم حتی
واقعا من ک تا این هفت ماه ب روی کسی نیاوردم ک کمکم کنه یا چیزی درست کنه چون گفتم خودشون میدونن نیاز به گفتن نیست اگر کسی بخواد هواتو داشته باشه نباید بهش حتما بفهمونی اما به روی شوهرم خیلی میارم ک خانوادت خیلی بی انصاف هستن تازه گرفتاری مشکلات هم به او اضافه میکنن