عنوان: سینا و راز تاریکی
چالش اول: صدای زنگ
سینا یک شب در حال خواب است که ناگهان صدای زنگ عجیبی از بیرون خانه اش به گوش میرسد او از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که ساعت دو صبح است کنجکاوی او را به سمت پنجره می کشاند وقتی به بیرون نگاه میکند یک سایه در تاریکی میبیند که به سمت درب وردی خانه اش میآید سینا باید تصمیم بگیرد که آیا به صدای زنگ پاسخ دهد یا در اتاقش بماند این چالش به او یاد میدهد که گاهی اوقات کنجکاوی میتواند خطرناک باشد
چالش دوم: کتاب قدیمی
پس از اینکه سینا به صدای زنگ پاسخ میدهد و متوجه میشود که هیچ کس در آنجا نیست او به اتاقش برمیگردد و در کمدش یک کتاب قدیمی پیدا میکند متوجه میشود که داستان هایی درباره موجودات ترسناک و نفرین های قدیمی در آن نوشته شده است ناگهان کلمات کتاب به زندگی می آیند و سینا را به دنیای داستان ها میبرند او باید از این دنیای ترسناک فرار کند و به واقعیت برگردد این چالش به او می آموزد که قدرت تخیل میتواند هم جالب و هم ترسناک باشد
چالش سوم: جنگل ممنوعه
سینا پس از فرار از دنیای کتاب به جنگل ممنوعه ای میرسد که در آنجا موجودات عجیب و غریبی زندگی میکنند او باید از میان درختان تاریک عبور کند و باید به دنبال راه خروج بگردد در این جنگل او با موجوداتی مواجه میشود که هرکدام ترس های او را به تصویر میکشند سینا باید با این موجودات رو به رو شود و ترس هایش را شکست دهد تا بتواند از جنگل خارج شود این چالش به او یاد داد که ترس ها را باید شناخت و با او مقابله کرد
چالش چهارم : بازگشت به خانه
در نهایت سینا به یک دروازه میرسد که او را به خانه اش بر میگرداند اما برای عبور از این دروازه او باید تمام درس هایی که از چالش های قبلی آموخته را به یاد بیارد سینا با شجاعت و اعتمادبهنفس از دروازه عبور میکند و به خانه اش بر میگردد او متوجه میشود که ترس ها و چالش ها بخشی از زندگی هستن و او با هر یک از آنها قوی تر است
پایان:
سینا با پیروزی از چالش ها بیرون می آید و به دوستانش میگوید که ترس ها را باید با شجاعت و اعتماد به نفس شکست داد او یاد میگیرد که هر چالش فرصتی برای رشد و یا گیری هست
اگه کپی کنید یا به اسم خود ثبت کنید بی شرف و بی وجدانید و من هفتم رو میخونم و دخترم و اگه داستان رو کامل بخونید خدا هرچی میخواید بهتون بده