کاش زندگی منم یه زندگی نرمال مثل خانمای نی نی سایتی بود.
یه خانم خانه دار بودم الان و دوتا بچه کوچک که یکیشون شیرخواره و بهش شیر میدادم و نازش میکردم...
جز کار خونه و بچهداری کاری نداشتم و هروقت کسی مهمونی دعوتم میکرد شال و کلاه میکردیم با بچه ها میرفتیم.
با همسرم هرروز عصر بچههارو میبردیم بیرون میگردوندیم...
شبا فیلم میدیدیم با همسرم و تنقلات میخوردیم.
هعی چی بگم که زندگیم این روزا شده استرس درس و استرس درس... بدون هیچ بچهای...
خسته شدم خداجونم منم میبینی؟
من اصلا این راه و مسیر و کار کردن رو دوست نداشنم ولی چه کنم که افتادم تو مسیرش.
مجبورم ادامه بدم...
خداجون خودت کمکم کن...