شوهرم دید که خونه ریخته بهم دارم خونه تکونی میکنم (شاغل هم هستم ) ، منم کلی کار سنگین دارم میکنم و از در و دیوار اوویزونم
از شستن پتو و پهن کردنش ، تا درآوردن پرده
اصلا کمکم نکرد
یهو دیدم لباس پوشید و رفت بیرون گفتم کجا میری ، گفت دست مادرم درد میکنه دارم میرم مرغ خریده براش ریز کنم ، در حالیکه که پدرش خونه بود و میتونست اینکار و کنه ، چهار ساعت تمام هم نیومد
دلم خیلی شکست ، بهش هم گله کردم اما فایده نداشت ...
امروز وقتی بهش گفتم میرم بیرون کار دارم نهار و گرم کن خودت بخور ، ناراحت شد که منو داری ول میکنی میری ، و باهام دعوا افتاد و از خونه رفت بیرون
این پیام و بهش دادم