داستانش تو تاپیکای قبلم هست
بخاطر گندکاری شوهرم چند شب پیش بخاطر فشار عصبی زیادی که روم بود سکته ناقص زدم و راهی بیمارستان شدم و بستری شدم
البته خودم اصلا نفهمیدم سکته کردم
فقط شب درد قفسه سینه داشتم و بالا آوردم ،دستام کمی مور مور میشدن و احساس لرز داشتم ،فکر کردم سرما خوردم
جوری که پتو رو کشیدم و خوابیدم تا صبح
فرداش بخاطر ادامه درد رفتم بیمارستان اونجا بل نوار قلب و آزمایش فهمیدن که احتمالا شب قبل یه سکته رو رد کردم 🙂
الان اما ، حال خیلی بدی دارم
جسمی نه ها ! احساس ضعف و ناتوانی دارم و پاهام میلرزه
اما بیشتر روحی اذیتم،گریه م نمیگیره اصلا
همیشه از اذیتاش در حال گریه بودم ولی الان اصلا نمیتونم گریه کنم
یه حالت بهت عجیبی دارم
همه ش دارم چند تا آهنگ تکراری گوش میکنم که خیلی آرومم میکنن و خیره ام به یه جا
اصلا نمیدونم کجام ، چیکار میکنم ، چه خبره
هیچی