۲۰ساله باهم دوستیم از دوران مدرسه
من بخاطر ازدواج اجباری و مشکلات زیادی ک شوهرم داشت جدا شدم دوستم زندگیش خوبه تا ۷سال قبل ک فهمیدم شوهرش خ عوضیه چون بهم پیشنهاد داد یمدت فاصله گرفتم کمتر رفتم خونشون(همیشه وقتی شوهرش نبود میرفتم اونجا)بشدت ب دوستم وابسته ام خ مهربون و شریفه
از شوهرش سرتره هم ظاهر هم باطن
شوهرش مریضه بیماری پوستی داره رژیم مخصوص این طفلک براش غذا جدا درست میکرد میوه خشک میکرد و ..
بهم میگفت شوهر خوب روزیه نعمته ایشالا نصیب تو هم بشه منم باور کرده بودم مرد خوب وجود داره
شوهر سابقم خ خراب بود یبار گفت همه مردا مثل منن طلاقم بگیری فایده نداره گفتم ن شوهر فلانی پاکه
گفت اونم اهلشه فقط چون زرنگه زنش نفهمیده
درحقیقت شوهرمن خ بیحیا بود و طماع
علنی خیانت میکرد و از یدونه مورد هم نمیگذشت و راحت گفت همینه ک هست یا تحمل کن یا برو طلاق بگیر
ولی شوهر دوستم خ موذیه بعد محلش ندادم ازدواج کردم و متاسفانه بعد ۱سال ب مشکل خوردیم جدا شدم زمانیک هنوز جدا نشده بودم فقط مشکل و دادگاه داشتیم این مردک ب خط جدیدم زنگزد (خطام قبل ازدواج عوضکرده بودم)با پررویی گفت شمارم از گوشی زنش برداشته
باز ب بهانه کمک و درددل باهام کن خاست بهم نزدیک بشه و هی گفت قصدم سواستفاده نیس ولی حرف....زد و سک...چت میخاست و رابطه ج....
باز بهش توپیدم و هرچ پیام داد ج ندادم میدونم باز یکی دوماه دیگ زنگ میزنه اونوقت میخام بلاک کنم بفهمه راهی نیس واسش
کوتاه نمیام
دلم میخاد ب دوستم بگم ولی رابطمون خراب میشه اون انگل هم ادای ی شوهر خوب قانع مهربون واسش بازی کرده طوریک تمام این سالها تو ساختمون مادرشوهرشه میگ گاهی بی منظور بهم تیکه میندازه من میدونم عمدیه هم شوهرش هم مادرش کلک بازن ولی هیچی نگفتم بهش