2777
2789
عنوان

رمان

| مشاهده متن کامل بحث + 1494 بازدید | 55 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

ن وحشتناک عشقو عاشقیه فقط میخوام بخونیش خیلی خیلی خیلی قشنگه از اسطوره هم قشنگتر

از اسمش فکرکردم ترسناکه,حتتتتتتما خواهم خوند,منم ک عااااشق اینجوررمانام دوست گلم


یک رمانی هم بود دختره دامادشون خیلی زنش دوست داشت اما زنش نه شوهرش دوست نداشت بعد خواهرزن عاشق دامادشون بوده وقتی خواهره طلاق میگیره میره باداماده ازدواج میکنه اما داماده خواهررو خیلی نمیدیده وعاشقش نبوده خیلی قشنگ بود اسمش یادم رفته

جمعه13دی 1398داغی که هرگزسردنمیشود
بیشترتوضیح بده شاید بتونم کمکت کنم


شو هرش خیلی بددل بود دختره نمیخواست بهش بگه ک دوس پسرداشته و الان داره مزاحمش میشه ی خواهرشوهرم داشت ک دوس پسرداشت و با این خیلی بد بود....

زندگی کن...زندگی قشنگه  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792