البته اینم بگم اون موقع که درد داشتم و از نظر روحی داغون بودم ازش متنفر بودم ماه های اول ازدواجمون همش تقلا میکردم ازش جدا بشم من تا سه ماه بعد اون اتفاق هنوز درد جسمی داشتم حتا از نظر روحی کامل به هم ریخته بودم بزور لبخند میزدم جلو خانوادم بماند که چقدرم به خاطرش که میخاستم باهاش ازدواج کنم طعنه بهم زدم سرزنشم کردن فقط بخاطر اینکه شغلش غیر قانونیه هنوزم همینکار میکنن و سرزنشم میکنن که با همچین ادمی ازدواج کردم