2777
2789

منکه میدونم همه پولا رو میریزی تو چاه باشه ، برو بریز بیا.....

حرفهای بابام بود وقتی گفتم میخوام تابلو فرش ببافم


حتما میگین به به عجب بابای حمایت گر و مشوقی خخخخخخ


طفلی حق هم داشتا اخه بچه اشو میشناخت ، بنده معروف بودم ب شروع کننده ی کارهای همیشه نا تمام

، هیچ وقت ی کاری ک شروع میکردم ب سر انجام نمیرسوندم و رهاش میکردم...

فرش بافی رویای شیرین بچگیم بود

۴ ساله بودم ب گمونم که

تو اتاق بزرگه همونی ک مامانم همیشه درش رو میبست ک تمیز بمونه برا مهمون های سرزده،  ی دار بزرگ برپا کرده بود و فرش میبافت (دار قالی بزرگ بود و جای دیگه جاش نشده بود)

اندازه ها همشون برای منه ۴ ساله غول آسا بودن ابعاد دار فرش،  ابعاد اتاق 

خوب یادمه که 

پاییز بود و پرده های اتاق کشیده شده بودن،  اتاق غرق نور زرد و نارنجی بود نور بعد از ظهر های پاییزی ، حس آرامشش هنوز توی جونمه 

مامان بهتر از برگ گلمم با دستای مهربونش داشت گره پشت گره میزد و بعدش هم دفه میزد ... عاشق صدای دفه بودم

بههههه ک چ بهشتی بود برام اون لحظه ها اون رنگ و بوها اون صداها

و منکه میرفتم کوچولو کوچولو پیش مامانم  مینشستم میگفتم بده منم ببافم  و مامانم گره زدن رو بهم یاد میداد....


بابام ک این نوستالژی بهشتی منو نمیدونست ک فقط ته تغاریش رو میدید ک باز میخواد ی کاری رو شروع کنه ک تموم نکنه...

عروسی داداش آخریمم توی راه بود و من هرچی میخواستم بابام برام میخرید ک جبران عروسی های قبل ک دستش تنگ بود برام بشه

رفتم از بازار وکیل لباس محلی هم خریدم برا شب حنا بندون

لباس محلی های ما اصولا از لباس شب گرونتره بخاطر جنس‌پارچه و مقدار پارچه ایی ک استفاده میشه خداییش هم خیلی قشنگ و نازه

بعد ی فکر خوب ب سرم زد به مادرم گفتم چ مقدار پول برا خریدهای دیگه ی من در نظر گرفتین ، مبلغ رو بهم گفت و گفتم لطفا پول رو ب خودم بدین خودم مدیریت کنم 

اندازه ی نخ و نقشه ی تابلو فرشی ک میخواستم جدا کردم و کنار گذاشتم و روی باقی پول حساب کردم

آرایشگاه نرفتم و از دوستم خواستم ک آرایشم کنه و موهام رو درست کنه برای لباس هم یکی از لباس شب فروشی های خوب شیراز رفتم ک بصورت اتفاقی ی لباس شب بسیااااار زیبا رو با قیمت خیلییییی پایین گذاشته بودن

خلاصه ک ما نیت کردیم و خدا جفت و جور کرد همه چیز رو و ب جرعت میتونم بگم شب عروسی داداشم خوشگلترین فرد مجلس من بودم دوستم سنگ تموم برام گذاشت چ برا آرایش ملیح و خوشگل صورتم چ برای فر کردن موهام و آراستن جلوی موهام خلاصه ک نمیخوام وارد مقوله ی عروسی داداشم بشم اما شب قشنگی بود برام

بعد عروسی و مراسماتش بدو بدو رفتم نمایندگی دارکوب و ی نخ و نقشه ی  تابلو فرش با ی تصویر زیبا و زنده سفارش دادم( ک البته بعدش بسیار پشیمون شدم ک چرا از تبریز سفارش ندادم)

و توی این مدت بابام مداااام غرغر میکرد ک آره من میدونم میری میخری دو روز بعدش میندازی گوشه اتاق نگاهشم نمیکنی

سرتون رو درد نیارم تابلو فرش من چله کشی شد و بافتش با عشق و ذوق و علاقه شروع شد

اما اماااان از دست مامان جانم 

کاملا زیر نظر گرفته بود منو تا ی رج میبافتم بدو بدو میومد میگفت مامان جان چشات کور شد کمرت قوز شد پاشو دیگه بسه

و من روزی ی رج میتونستم ببافم...

بجز روزهایی ک خیلیییی حالم بد بود و مادرم نمیتونست از پشت دار بیرون بکشدتم

ولی دست نکشیدم چون خیلیییی حال دلم رو خوب میکرد

مخصوصا وقتایی ک افسرده بودم غم داشتم‌  دار عزیزم خیلی سخاوتمندانه درد و رنج هام رو ازم‌ میگرفت

روزی ک آخرین رج رو زدم زنجیره و گلیمه اش رو هم زدم خیلی خوشحال بودم با اینکه بافتش خیلی طول کشید اما دست نکشیدم



چشماتو ی لحظه ببند تصور کن اقا امام زمان عج ایستاده آماده اس برای ظهور و فقط منتظر بیدار شدن و حرکت تو ی نفره ی نفس عمیق بکش از ته دلت بگو الهم عجل لولیک الفرج بعدم ب من بگو برا خواسته هات دعا کنم ب نیتت صلوات بفرستم ، ی روزی دلیل ظهور بودم الان ان شالله که از منتظران ظهور هستم‌ از خوشی های موقت ک مثل کف روی آب بود الحمدالله که الله نجاتم داد و بهم آرامش عمیق داد حتی وقتی یکی زندگیمو از بیرون میبینه فکر میکنه اوضاع زندگیم خیلی خرابه اما من توی دلم به لطف خدا آرامش عمیقی هست ک توی ب اصطلاح خوشبختی قبلیم نبود ان شالله ب لطف و بزرگی خدا همه عاقبت بخیر بشن منم جزئشون باشم 

آبجیم میگفت باورم‌ نمیشه گلابتون بافته باشه احتمالا اجنه شبا میبافتنش


وقتی رفتم برای پرداختش بابام با افتخار خودش دست گرفت و رفتیم بخش فرش بازار وکیل یادم نمیاد دقیقا کدوم سمت و سرا بود اما خوب یادمه از پله های خیلی قدیمی رفتیم بالا و ب ی آقایی تحویل دادیم و آقا به به و چهچه میکرد از تمیزی و زیبایی بافت و بابام با افتخار میگفت کار دست دخترمه


کارم ک تموم شد و تحویل گرفتیم باباجونم تابلو فرش پرداخت شده رو به من ندادش ک خودش زد زیر بغلش رفت بازار انقلاب قابش گرفت و آورد زد زیر ساعت جلوی در وردی سالن ک هرکس وارد میشه اول این اثر هنری تابناک دختر ته تغاری رو ببینه 


الانم بعد از ۱۰ سال ی ریسک بزرگ کردم و کار بزرگتری رو میخوام شروع کنم و بعد ۹ ماه استقامت و پافشاری همسرم راضی شده برام ی طرح زرع و نیم بگیره و دقیقا حرفهای بابام رو میزنه


من ک میدونم دو روز دیگه‌میندازیش گوشه ی خونه و بیخیالش میشی باشه برو پولو بریز دور بیا...


میشه برام دعا کنید بتونم تمومش کنم و خوش رنگ و لعاب تمیز دربیاد هرکی برام دعا کنه ان شالله خوشبخت و پولدار و عاقبت بخیر بشه 


قراره این دار قالی بشه همدم من توی این حصر (زندان) خونگی ک هستم

چشماتو ی لحظه ببند تصور کن اقا امام زمان عج ایستاده آماده اس برای ظهور و فقط منتظر بیدار شدن و حرکت تو ی نفره ی نفس عمیق بکش از ته دلت بگو الهم عجل لولیک الفرج بعدم ب من بگو برا خواسته هات دعا کنم ب نیتت صلوات بفرستم ، ی روزی دلیل ظهور بودم الان ان شالله که از منتظران ظهور هستم‌ از خوشی های موقت ک مثل کف روی آب بود الحمدالله که الله نجاتم داد و بهم آرامش عمیق داد حتی وقتی یکی زندگیمو از بیرون میبینه فکر میکنه اوضاع زندگیم خیلی خرابه اما من توی دلم به لطف خدا آرامش عمیقی هست ک توی ب اصطلاح خوشبختی قبلیم نبود ان شالله ب لطف و بزرگی خدا همه عاقبت بخیر بشن منم جزئشون باشم 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

منی ک هیچ کاری تموم نکردم ….والان بخاطرش هیچ کاری شروع نکردم …

شاید هنوز کیس مورد علاقه ات رو پیدا نکردی کاری ک واقعا حالت رو خوب کنه

چشماتو ی لحظه ببند تصور کن اقا امام زمان عج ایستاده آماده اس برای ظهور و فقط منتظر بیدار شدن و حرکت تو ی نفره ی نفس عمیق بکش از ته دلت بگو الهم عجل لولیک الفرج بعدم ب من بگو برا خواسته هات دعا کنم ب نیتت صلوات بفرستم ، ی روزی دلیل ظهور بودم الان ان شالله که از منتظران ظهور هستم‌ از خوشی های موقت ک مثل کف روی آب بود الحمدالله که الله نجاتم داد و بهم آرامش عمیق داد حتی وقتی یکی زندگیمو از بیرون میبینه فکر میکنه اوضاع زندگیم خیلی خرابه اما من توی دلم به لطف خدا آرامش عمیقی هست ک توی ب اصطلاح خوشبختی قبلیم نبود ان شالله ب لطف و بزرگی خدا همه عاقبت بخیر بشن منم جزئشون باشم 

حالاچراحصر؟خدا به دلت حال خوش بده .

بچم مریضه ن میتونیم جایی بریم ن کسی میتونه بیاد خونمون

چشماتو ی لحظه ببند تصور کن اقا امام زمان عج ایستاده آماده اس برای ظهور و فقط منتظر بیدار شدن و حرکت تو ی نفره ی نفس عمیق بکش از ته دلت بگو الهم عجل لولیک الفرج بعدم ب من بگو برا خواسته هات دعا کنم ب نیتت صلوات بفرستم ، ی روزی دلیل ظهور بودم الان ان شالله که از منتظران ظهور هستم‌ از خوشی های موقت ک مثل کف روی آب بود الحمدالله که الله نجاتم داد و بهم آرامش عمیق داد حتی وقتی یکی زندگیمو از بیرون میبینه فکر میکنه اوضاع زندگیم خیلی خرابه اما من توی دلم به لطف خدا آرامش عمیقی هست ک توی ب اصطلاح خوشبختی قبلیم نبود ان شالله ب لطف و بزرگی خدا همه عاقبت بخیر بشن منم جزئشون باشم 

انشاءالله خدا بهش سلامتی بده وشما رو دلشاد کنه ،از قلم قشنگت ،از امضاءزیبات لذت بردم .

ممنونم عزیز دلم ان شالله همیشه حال دلت خوب باشه

چشماتو ی لحظه ببند تصور کن اقا امام زمان عج ایستاده آماده اس برای ظهور و فقط منتظر بیدار شدن و حرکت تو ی نفره ی نفس عمیق بکش از ته دلت بگو الهم عجل لولیک الفرج بعدم ب من بگو برا خواسته هات دعا کنم ب نیتت صلوات بفرستم ، ی روزی دلیل ظهور بودم الان ان شالله که از منتظران ظهور هستم‌ از خوشی های موقت ک مثل کف روی آب بود الحمدالله که الله نجاتم داد و بهم آرامش عمیق داد حتی وقتی یکی زندگیمو از بیرون میبینه فکر میکنه اوضاع زندگیم خیلی خرابه اما من توی دلم به لطف خدا آرامش عمیقی هست ک توی ب اصطلاح خوشبختی قبلیم نبود ان شالله ب لطف و بزرگی خدا همه عاقبت بخیر بشن منم جزئشون باشم 

وای چقدر نوشتنتون و حس و حالِ تاپیک هاتون باحاله 

من همه شونو خوندم و بشدت شیفته قلم زیبا و خاطراتتون شدم

انشالله سالم و سلامت و خوش باشید

امشالله که بچه عزیزتون حالش خوب بشه و دیگه غصه شو نخوری

در آخرم انشالله عکسِ قالی قشنگتو بعد بافتن بزاری سایت😉

در جستجویِ کور سویی از اُمید..

وای چقدر نوشتنتون و حس و حالِ تاپیک هاتون باحاله من همه شونو خوندم و بشدت شیفته قلم زیبا و خاطراتتون ...

ممنونم قشنگم ان شالله اگر شوهرم بذاره ببافم😊

لعنتی تا کم‌ میاره میخواد دار قالی منو بزنه زیر بغلش ببره بفروشه

چشماتو ی لحظه ببند تصور کن اقا امام زمان عج ایستاده آماده اس برای ظهور و فقط منتظر بیدار شدن و حرکت تو ی نفره ی نفس عمیق بکش از ته دلت بگو الهم عجل لولیک الفرج بعدم ب من بگو برا خواسته هات دعا کنم ب نیتت صلوات بفرستم ، ی روزی دلیل ظهور بودم الان ان شالله که از منتظران ظهور هستم‌ از خوشی های موقت ک مثل کف روی آب بود الحمدالله که الله نجاتم داد و بهم آرامش عمیق داد حتی وقتی یکی زندگیمو از بیرون میبینه فکر میکنه اوضاع زندگیم خیلی خرابه اما من توی دلم به لطف خدا آرامش عمیقی هست ک توی ب اصطلاح خوشبختی قبلیم نبود ان شالله ب لطف و بزرگی خدا همه عاقبت بخیر بشن منم جزئشون باشم 

ممنونم قشنگم ان شالله اگر شوهرم بذاره ببافم😊لعنتی تا کم‌ میاره میخواد دار قالی منو بزنه زیر بغلش بب ...

واییی چرااا؟

خیلی اوضاعش بده؟

انشالله سر عقل بیاد

در جستجویِ کور سویی از اُمید..

واییی چرااا؟خیلی اوضاعش بده؟انشالله سر عقل بیاد

اصلا ی وضعی 

خدا هم تو کار این بشر منده میگه ایی چی بود من خلق کردم این همون بود همون نبود چرا اینجوری شده😁

چشماتو ی لحظه ببند تصور کن اقا امام زمان عج ایستاده آماده اس برای ظهور و فقط منتظر بیدار شدن و حرکت تو ی نفره ی نفس عمیق بکش از ته دلت بگو الهم عجل لولیک الفرج بعدم ب من بگو برا خواسته هات دعا کنم ب نیتت صلوات بفرستم ، ی روزی دلیل ظهور بودم الان ان شالله که از منتظران ظهور هستم‌ از خوشی های موقت ک مثل کف روی آب بود الحمدالله که الله نجاتم داد و بهم آرامش عمیق داد حتی وقتی یکی زندگیمو از بیرون میبینه فکر میکنه اوضاع زندگیم خیلی خرابه اما من توی دلم به لطف خدا آرامش عمیقی هست ک توی ب اصطلاح خوشبختی قبلیم نبود ان شالله ب لطف و بزرگی خدا همه عاقبت بخیر بشن منم جزئشون باشم 

اصلا ی وضعی خدا هم تو کار این بشر منده میگه ایی چی بود من خلق کردم این همون بود همون نبود چرا اینجور ...

چی میشه گفت خواهر..

عمه منم قسمتش این بود تو اوج خوشگلیش زن یه هم روستاییمون شه

اوضاعشون تا ۴،۵ سالگی دوتا بچه اولشون عالییی بود ، امکانات و خونه خوب و هزچی که بگی داشتن

شوهرش ۳ ماه رفت سمت روستاشون و از سادگی تمام تو تله اعتیاد افتاد..

از این رو به اون رو شدن

کلااا وضعشون افت پیدا کرد 

خیلی روزا فرش زیر پاشونم نداشتن ، عمم فقط میرفت کار میکرد از حمالی خونه مردم و تالار عروسی بگیر تا پسته چینی باغا

بچه هاشم از سن کم محبور به کار شدن و شوهرش افتاد تو خونه پای پیکنیک و مواد..

دوتا دخترش بخاطر وضع بدشون تو ۱۵ سالگی ازدواج کردن اما خداروشکر خوشبخت شدن

دوتا پسرشم سر کار خوبی مشغول شدن و حالا عمم داره بعد از این همه سال زندگی یکم راحت تر زندگی میکنه

در جستجویِ کور سویی از اُمید..

چی میشه گفت خواهر..عمه منم قسمتش این بود تو اوج خوشگلیش زن یه هم روستاییمون شهاوضاعشون تا ۴،۵ سالگی ...

دم غیرت عمه ات گرم الحمدالله ک عاقبت بخیری بچه هاش رو دید ان شالله خدا برا همه بسازه

چشماتو ی لحظه ببند تصور کن اقا امام زمان عج ایستاده آماده اس برای ظهور و فقط منتظر بیدار شدن و حرکت تو ی نفره ی نفس عمیق بکش از ته دلت بگو الهم عجل لولیک الفرج بعدم ب من بگو برا خواسته هات دعا کنم ب نیتت صلوات بفرستم ، ی روزی دلیل ظهور بودم الان ان شالله که از منتظران ظهور هستم‌ از خوشی های موقت ک مثل کف روی آب بود الحمدالله که الله نجاتم داد و بهم آرامش عمیق داد حتی وقتی یکی زندگیمو از بیرون میبینه فکر میکنه اوضاع زندگیم خیلی خرابه اما من توی دلم به لطف خدا آرامش عمیقی هست ک توی ب اصطلاح خوشبختی قبلیم نبود ان شالله ب لطف و بزرگی خدا همه عاقبت بخیر بشن منم جزئشون باشم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز