سلام خانمها من دوازده ساله ازدواج کردم خانواده شوهرم هم محلیمون هستن خانواده پدریم از اول باهامون خوب نبودن دوازده روزه عروس،بودم عمم رفت به مادرشوهرم گفت که مادر عروست با اون یکی عمم باهم کاردبندین کلی زیرابای دیگه من به خاطر پدرمم چیزی نگفتم بعد یا مدت عمم مجرد بود با مادرم بحث کردن این یکی عمم به بهونه بخاریش خرابه چون شوهرم قبلا سرویس کار بخاری بود اومد کلی زیراب مادرمو زد آخر سر به شوهرم میگفت تو و زنت چجوری هستین؟الان کار شوهرم قم درست شد پدرشوهرم کارای گاز و بخاری رو انجام میده رفت اونجا گازشو برده رفته به پدرشوهرم گفت که شوهرم عمل کرد خبری پدرم پیشش نرفت پدرم یکسره داشت زنگ میزد سرما خورده بود چه برخوردی باهاش کنم