با خواهرم دراز کشیده بودیم پیش هم گفتم تو گوشی یه بیت شعر دیدم گفتم برات بخونم با ذوق گفت نه میخوام بخوابممم حوصله ندارم منم ناراحت شددم بغض کردم گفتم همش دلمو میشکونی(بار اولش نیست هر بار میخوام باهاش حرف بزنم پشیمونم میکنه)بعد در اومد گفت دیشب منم میخواستم باهات حرف بزنم خودتو زدی به خواب بعد پا شدی رفتی(شب ساعت یک و دو بود رفتم دستشویی) منم گفتم باشه با حرص اونم تکرار کرد باشه دیگه از اتاق رفتم دیدم جوراباش رو بخاری ولی خودش خواب بود اول خواستم برندارم گفتم اگه بسوزه هم به من ربط نداره بعد نتونستم برداشتم آخرم اومدم دراز شدم تو اتاق اون کار داشت باید بیرون میرفت منم چون گوشیم خرابه با گوشیش اومدم نی نی سایت بعد تو گوشیش نیاز به یه چیزی داشت گفت میشه برام چکش کنی چک کردم گفت از عطرت بزنم گفتم بزن آخرم از تو حیاط داد زد گفت ساعت چنده گفتم ۵ و ۱۱ دقیقه خدافظی کرد و بعد هم رفت(بیرون گوشی نمیبره) و تموم غیر عادیه رفتارامون؟
اِنقدِ خوبی که حتی از عکسات درآد شعر؛؛؛نمیزارم ظرف بشوری مبادا که دستات خراب شه....👸🤎"
نه گلم منم با خواهر کوچیک ترم بعضی موقع ها اینجوری رفتار میکنم حالم از خودم بهم میخوره میفهمم اون لحظه چقد اذیت میشه اما دست خودم نیست انقد دردا و سختیای زیادی کشیدم بعضی از حرفابرام حوصله سر بره خدا منو ببخشه😭
من حسابم ز همه مردم این شهرجداست🌱من امیدم به خدا،بعدخدا،هم به خداست….💫🌓