انقد زیادن نمیدونم از کجا شروع کنم
مامان بابام سالهایت جدا شدن و خبری از بابام نداشتیم . برا دانشگاه داداشم فوتوکپی از شناسنامه بابام خواستیم. بهش که گفتیم میگه بابد پول بدید تا بدم چنان اعصابمون خرابه اینم بس نیس داییم سکته کرده داره میمیرن بستریه بیمارستان .پسر خالم کلبه هاش مشکل پیدا کرده چنان ورم کرده امنم بستربه بیمارستان . پسر داییم تهران بوده خواسته بیاد به اینا سر بزنه تو راه یخ بندون بوده ماشینش چپ میکنه .حالش وخیمه تو ای سی یو
اینا بس نیستن برا این دوتا مفقودی اشتراکوه هم چند روزه افسردگی گرفتم براشون