شاید شناسایی بشم اما اصلا مهم نیست...
من تویک خانواده مرفه از لحاظ مالی،عاطفی وزبانزد تو فامیل بدنیااومدم
پدرومادرم عاشقانه همو میپرستیدن و زندگیمون تک بود!
بهترین وسایل بهترین تفریح و...
اینکه میگم بهترین،فکرنکنین جزو میلیاردرا بودیما نه فقط بین اقوام واطرافیان زندگی ما مثال زدنی بود😍
دختردرسخون و بابایی بودم همیشه سرم به درس ومشق گرم بود نزدیک تولد ده سالگیم بود که بابام استخون درد شدیدی گرفت کل بیمارستان ها ومطب های شهرمونو رفتن هرکدوم یه دارو و یه درمان ولی هیچکدوم درد بابامو خوب نکردن...
جشن یکی از اقوام بود آخرای مراسم دوست صمیمی بابام زنگ زد به مامانم که ما داریم محمدآقا رو میبریم مشهد حالش خوب نیست
مامانم شروع کرد به گریه،منم ازهمه جا بیخبر زدم زیرگریه
فرداصبح زود مامانم وسایلاشو جمع کردومستقیم رفت مشهد