بچه ها من دیگه نمیدونم از دست اذیت آزارهای مادرشوهرم به کجا پناه ببرم ،دیشب از بس گفت و گفت دیگه به اینجام رسیده
میخوام یه کاری نکنم نتونه تکون بخوره ولی چیکار کنم دارم هی فکر میکنم چیکار کنم بسوزه
باهم تو یه ساختمونیم کل خرج زندگیش رو هم ما میدیم اما باز زبونش تلخه