شوهر من ۵ ماه بود میرفتم مغزشون بستنی میخوردم ولی فقط کارت میدادم حساب میکرد حرف دیگ ای نمیزدیم
دورادور دوسش داشتم ولی دختری نبودم ک خودم برم پیشنهاد بدم
یروز ک تو راه مغازشون بودم اونم داشت میرفت مغازه منو تو پیاده رو دید بهم پیشنهاد داد شمارشو گذاشت تو کیفم منم یک هفته بعد بهش پیام دادم
اون شبی ک بهش پیام دادم پنجشنبه بود و پنجشنبه ی هفته ی بعد اومد خواستگاری
همینقدر یهویی