آره
تلاش برای خندیدن بابام و افتخار کردن بابام و مامان بزرگم بهم وقتی که پزشکی قبول بشم.
هر روز صبح که بیدار میشم خدا روشکر میکنم زنده ام و دارم نفس میکشم و خدا روشکر میکنم که مامان بزرگو بابام هم زندن و دارن نفس میکشن.
با دیدن گل های تو اتاقم که سرحال هستن شاد میشم
با دیدن اینکه سالم هستم شاد میشم، چیزی که خیلی ها این ویژگی رو ندارند.
با دیدن کتابام شاد میشم، سرمایه های زندگی من..
وقتی شب میشه و میبینم که چقدر تونستم درس بخونم و از بقیه هم سن و سالان جلو افتادم شاد میشم
وقتی با خدا سر نماز صحبت میکنم آروم میشم
به اینکه پارسال تیزهوشان قبول شدم به خودم افتخار میکنم(هر چند که متوسط کلاس خودمون هستم)
و در کل من عاشق زندگی کردنم، عاشق سختی هاش و عاشق تلاش کردن.
اگه با حسرت های گذشته زندگی میکنی، بهت کتابخانه نیمه شب رو پیشنهاد میکنم. خیلی خوبه.😁