سلام حدود یکماه پیش پیامایی تو گوشی شوهرم دیدم ک به رفیقش نوشته بود ک زنگ بزنید بیان اگه خوب بودن پیام بدید بیام و...
بعد بهش پیام دادن ک خوبن بیا
اینم نوشته بود نمیتونم بیام و نرفت
ولی در اصل پیشنهادش با شوهرم بود خودم دیدم پیامشو ک بهشون گفته بود زنگ بزنید بیان حالا درسته نرفته ولی همه چی زیر سر خودش بود
بعد از اینکه فهمیدم بهش گفتمو گفت من با اونا فرق دارم من بهت خیانت نمیکنمو ازین حرفا
گفت برا اونا جور کردم اگ حرفم دروغه چرا نرفتم پس
خلاصه با اینجور حرفا تونست ی مدت قانعم کنه و الان یجورایی دیگ بحثش نیس تو خونه
ولی همش حس بد دارم نسبت ب این قضیه ک اگه میخواست نره چرا اصلا ب رفیقاش گفت بگید بیان
واقعا دیگ مغزم نمیکشه
بهش گفتم رفیقاتو حذف کن از زندگیمون اینا اگرم شبیهشون نباشی بلخره میکشنت تو این راه
میگه نه نمیتونن من در ظاهر جوری رفتار میکنم ک فک کنن اره منم از اونام ولی در باطن اینطور نیستم
الان باز یادش افتادم و عصبانی شدم
چیکار کنم بنظرتون